اجل نجاتم ده نجاتم دهاز این شور و از این مستیکه من تا کی ز خود نالمکه من تا کی ز خود سوزمببینم کودکی هستمنه با خود سازشی دارمدلم زیبا و بخشندهبه دستانم بود باقی همان نانی که بابا داد همان آبی که بابا داددگر با خود گلاویزمچرا من را نگه داردچرا اینگونه در بندم کند دنیاچه دارم من نشان از او چه دارم اندر این دستمکه فردا من روم با اوگرم توشه به ره دارمولی ای داد که این دنیاکه من شاید به خود آیم که شاید ره توشه بر گیرم امان ای داد اجل فرصتکمی رخصت که عهدی تا بی نهایت عشق...
ما را در سایت تا بی نهایت عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 7:11